
بار خدایا
این روزها پرنده دلم بیشتر هوای پر زدن در آسمان آبی و بی انتهای تو را دارد
تو میدانی من هر کجا که باشم به تو باز میگردم ،
و من خوب میدانم تو همیشه با منی و لحظه ای دور نیستی ؛
اما در این میان آرزویم این است :
که زمان وصال ما زمانی و مکانی باشد که هر دو لبخند بزنیم
از این رسیدن ...
نه آن هنگام که دستان من خالی باشد از همه چیز
و کوله بارم سبک از بهترین ها
و نه آن روزی که شرمنده باشم و فرصتی برای جبران نیابم !!!
خدای من
تا فرصت ساختن و تغییر هست دستم را بگیر، درست
مثل کودکی که راه رفتن نمیداند ...
معبودا
قدم گذاشتن درست و بدون لغزش در مسیر خودت را به من بیاموز ...
ﻧﻮﺷﺘﻪ ﺷﺪﻩ ﺩﺭ چهارشنبه ۲ فروردین ۱۳۹۶ﺳﺎﻋﺖ 1:25 AM ﺗﻮﺳﻂ زهرا&آزیتا| |
برچسب:
نویسنده: سینا کوهی